X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 11:06 ب.ظ

برای خواندن بخش نخست این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید

 

- ترکیب شهر و حرکت آن در دوره های تاریخی:

ایرانیان چند هزار سال پیش از پیدایی یونان در شهر سازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانه ها در امتداد معین دست یافته اند که باز خیلی زودتر از غربیان آنان را به ساخت شهرهای شترنجی رهنمون گردید. (31)

همه ایرانیان یا تازیان جغرافی نویس نیز، این را یادآور شده اند که صورت شترنجی نشابور، پدیده ای ایرانی است. اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدبده ای یونانی دانسته اند که اسکندر با خویش به ایران آورد. (33)

تعداد کوی ها که به 64 می رسد و گاه کم و زیاد می گردد این سخن را استوار می سازد مگر آنکه شهر در برخی از دوره ها بر اثر جنگ یا زمین لرزه و آب خاست، ویران شده که شمار محله هایش کم می گردد و گاه بر اثر رونق و شکوه بازار صنعت و فرهنگ بر شمار آن افزوده می شود، اما همواره پیرامون همین شصت و چهار خانه شترنگ است!

اکنون بپردازیم به خراب شدن ریوند(که روشن نیست در چه زمان بوده) و ساختن شهر تازه ی نیو شاپو هر؛

الحاکم در تاریخ خود یادآور می شود که از مسجد جامع بسوی غرب تا احمدآباد سبزوار را «ریوند» نامند. پس شهر باستانی ریوند، بی هیچ گمان در این منطقه است و شاپور اول (شاپور دوم نیز به آبادی نشابور افزود) شهر تازه را در سوی شرقی آن بنا کرده است و ریوند را ویرانه نهاده است مگر آن که مردمان خود بنا به علاقه ی خویش، به آبادانی بخش هایی از آن همت گماشته اند.

پس از اسلام شهر به سوی ریوند گسترش می یابد و آن را در بر می گیر چنان که مسجد جامع نیز، در مرز ریوند و نشابور ساخته می شود آنگاه شهر به سوی غرب ریوند کشیده می شود تا به دروازه ی پول (که در نقشه نشان داده شده است و بر روی رودخانه ای موسمی به نام کال جینگل) رودخانه ی جنگل بنا شده می رسد.

از سوی شرق نیز، شهر گسترده می شود زیرا که در نوشته های پس از اسلام به دروازه ی شرقی به نام «باب ابی اسود» در شرق بر می خوریم که نشان می دهد پیش از اسلام ساخته نشده است زیرا در آن صورت نامی فارسی به خود می گرفت.

استخری در سده ی چهارم باروی این شهر را بصورت چهارگوشه ای معرفی می کند، که هر یک از برهای آن یک فرسنگ بوده است. اما این را نیز می افزاید که دو محله ی پرجمعیت نیز در بیرون شهر قرار دارد. بنابراین کلا شهر بصورت مستطیل در می آید. در زمان سلجوقیان نیز که شهر گسترده تر می شود، چیزی که حتی در نشابور کوچک امروز هم دیده می شود و این بدان روی است که شهر در دامنه ی کوه بینالود برای دست یافتن به آب مورد نیاز به دو سو کشیده می شود.

در نوشته های باستانی، از چهار رود که در میانه ی شهر جاری است سخن می رود. این رودها به گفته ای؛ شقاندیر، دارای بشتقان و خروه نام داشته و به کفته ی الحاکم؛ مازول، شامات، ریوند، بشتفروش. امروز این نام ها دگرگون شده و سه رشته از این رودها، در شور کنونی جاری است که دو شاخه ی آن، آب موسمی دارد و یکی که آب میرآباد را به شهر می رساند، همواره آب دارد.

این سه رود از شرق به غرب، نخستین، آب کال غار، دیگری آب کال میرآباد و سومی آب کال جینگل را از بینالود به سوی جنوب می آورند.

چهارمین رود را اگر رودخانه ی «خرو» بگیریم، حد شرقی شهر را بسی بسوی شهر تا نزدیک قدمگاه می رساند و این بسی دور می نماید و درست همان رود بشتقان(33) است که امروز از میان شهر باستانی می گذرد، و بنا بر گفته ی حمدالله مستوفی(34) عمرولیث در کنار آن، کاخی ساخته است و این کاخ اگر کاوش شود، در میان ویرانه های باستانی پیدا خواهد شد.

بزرگ ترین و زیباترین شهر جهان و ستمکش ترین آنها پس از اسلام نیز چندین بار ویران گردید. در حمله ی غزان که همه ی آثار فرهنگ و از آن میان کتاب های هفده کتابخانه ی عمومی شهر را به آتش و باد دادند و حاندان های بزرگ ایران را از بیخ و بن برکندند. در یورش چنگیز، شهر با خاک یکسان گردید. پس از ایلغار چنگیز، نشابوریانی که در شهر ها و آفاق دیگر می زیسته اند بدان شهر بازگشتند و دوباره آن را ساختند چنان که ابن بطوطه که در این زمان به نشابور آمده بود از بزرگی آن و از چهار رودی که در آن جریان دارد سخن گفته است، اما باز در حمله ی تیمور تباهی های فراوان دید. چهر زلزله ی بزرگ در سال های 555، 666، 808 شهر را ویران ساخت. و آخرین ستم را برادران افغان در شورشی که علیه شاه سست عنصر و بی کفایت صفوی کردند ... و حق هم داشتند، بر پیکر این شهر وارد آوردند و از آن زمان پشت نشابور چنان شکسته است که چنان که باید و شاید هنوز برنخاسته است!

شهر ستم دیده از افغانان عزیز، کوچک شد چنان که پهنایش کمتر از یک کیلومتر و درازیش کمی بیش از یک کیلومتر گردید!!

- آب رسانی:

چنان که پیش از این، یاد کرده شد کاریزهای فراوان از زیر شهر نشابور می گذشت (که امروز همه ی آنها خشک شده) و مردمان از آن کاریزها آب بر می داشتند ...  و در خانه هایی که چاه کاریزها موجود نبود، شاخه ای از قنات بدان می کشیدند.(35)

یکی از شیوه های دسترسی به آب در شهر، کندن «پایاب» بوده است. و پایاب، چاهی زاویه دار بوده است که به آب قنات در زیر زمین می رسیده و مردمان از لبه ی آن پایین رفته آب بر می داشتند. مقدسی می گوید که یکی از این پایاب ها راشمرده، یکسد پله داشت. شبکه بزرگ آب رسانی شهر از رودخانه بوژان (بشتقان) بوده است که در محلی که دیده نمی شود و از چشم دشمن به دور است، آب را به زیر زمین می بردند و با تنبوشه های بزرگ و کانال کشی حساب شده، به شهر وارد می کرده اند و  از آنجا به شاخه های فراوان و تنبوشه های کوچک تر آب را به درون کوی ها یا خانه ها می رسانده اند. این سیستم آبرسانی هنوز، مورد کاوش قرار نگرفته است؛ اما در شهرکی به نام اندلو [Andelow] یا اندرآب در غرب روستای فیشان، معدن فیروزی نیشابور این سیستم برقرار است و هنوز خزانه ی آب آن از اندود ساروج و ایزولایسون باستانی برخوردار است. (به عکس و طرح بنگرید)

- مساجد:

ایرانیان برای مقابله با بغداد، نشابور را از جنبه های اسلامی بدان پایه رساندند که بیشترین مساجد را در آن ساختند. نخستین مسجد را عبدالله عامر هنگام ورود و گشودن نشابور، با ویران کردن آتشکده ی مرکزی شهر در کهندژ  بر جای آن ساخت. (که آن مسجد مناره ای نداشت و در زمان فرمانروایی یزیدبن مهلب مناره ی آن را ساختند) (36) مردمان نشابور گرد آمدند و بدو گفتند که ما خود در شهر گشوده ایم و جزیه پذیرفته ایم که آتشکده مان ویران نشود و هر کس که خواهد، بر دین خویش بماند! ... و وی موافقت کرد که زرتشتیان در بیرون شهر آتشکده ای بسازند!

اما مسجد جامع نشابور را چنان که گویند، ابومسلم خراسانی ساخت. این مسجد بنا به گفته الحاکم نیشابوری در زمینی، به گستردگی سی جریب ساخته شد و هزار ستون داشت و یکصد خدمتگزار کارهای آن را انجام می دادند. حوض و یخچال بزرگی در میانه ی سر آن داشت و شصت هزار نفر در آن در هر نوبت نماز می گذاردند! اکنون بر خواننده است که بزرگی این مسجد را در نظر آورد و به معماری آن بیندیشد.

این مسجد دارای دو گلدسته بود که نسبت به دیگر ساختمان ها، کوچک می نمود و منصور پسر طلحه پسر طاهر آن ها را ویران کرد و بر جای ان گلدسته ای بلند ساخت؛ ولی پس از چندی آن گلدسته به سویی متمایل گشت و یعقوب لیث، آن را ویران کرد و گلدسته ی بزرگتری بر جای آن ساخت؛ آن گاه معمارات نیشابوری در زمان خمارتکین آن را نیز خراب کردند و گلدسته ای بلند تر و باشکوه تر به جای آن ساختند که هنگامی که باد می آمد، مانند شاخ درخت، تکان می خود بی آن که آجری از آن بیفتد! (37)

این مسجد دارای منبری بسیار باشکوه نیز بود که بدین روی بدان، مسجد المنبر نیز می گفتند.

که به فرمان عمرولیث در میدان معروف به لشگرکاه ساخته شده بود و سقف آن، بر ستون هایی از آجر متکی بود و پیرامون مسجد، سه رواق و دیوار مسجد با کاشی های زراندود آراسته بود و یازده در داشت!

مسجد مطرز که بسیاری از بزرگان و فقها در آن تدریس می کردند، با چوب های منقش و تذهیب شده تزیین شده بود که در هنگام حمله ی غزان آن را آتش زدند. الحاکم می گوید وسعت این مسجد، چنان بود که در یک نوبت دوهزار نفر در آن نماز می گذاردند!

و نیز مساجد دیگری چون: مسجد سلطانیه، مسجد کریمی، مسجد امام یحیی،  مسجد صرافین (اصفهانی)، مسجد مربع الکبیره، مسجد معروف، مسجد زیادی، مسجد باب معمر، مسجد حمش و ....

- مدارس:

در کنار این انبوه مسجد، مدرسه های فراوان نیز در نشابور ساخته بودند، که بزرگترین مردان تاریخ و فرهنگ ایران در آنها، به دانش اندوزی مشغول بودند و هیاهوی آن هنوز جهان را فرا گرفته است؛ از آن جمله مدرسه ی نظامیه ی نیشابور است که در عظمت آن سخن فراوان گفته شده است.

مدرسه ی ابوعلی دقاق (عارف بزرگ)، مدرسه ی ابوالنصر ابی الخیر، مدرسه ی صیفی، بیهقیه، سوره، صاعدیه، قشیریه، صابونی(38)، پشت، احود ثعالبی، مشطی، صندلیه، میان دهیه، کوی سیار، جاجرمی، سیوری، بارکه و مدرسه ابوالحسن حنانی(39)

- خانقاه و دویره ها:

در این میان صوفیان و عارفان و رهروان نیز گاهی، آهی می کشیدند و دویره ها و خانه گه(خانقاه) هایی می ساختند که نام آنها در کتاب ها آمده است و چون شهر کروهی از مردمان سینه چاک پاک باز را بی خانمان می کند، از پیران گلخنی نشابور نیز، نام رفته است... و گلخن جایی در زیر زمین بوده است که در آنجا با سوختن خار و هیزم،  خزانه ی گرمابه ها را گرم می کردند ... و بی خانمان ها، از سوز سرمای شب سرد، تن را به گلخن می کشاندند تا زمانی به جان امان دهند.

- پانوشت ها:

1. رودکی در وصف خورشید می گوید:

ازخراســـــــان برزند طاوس وش

سوی خاور میخرامد شاد و کش

از این بیت روشن می شود که خاور نیز به معنی مغرب است که امروز جای خویش را با مشرق عوض کرده است؛ در زبان پهلوی خاور، خوروران یا جایی که خورشید بدانجا می رود و پنهان می شود آمده است. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به کتاب «چهارسو» نوشته ی حسین شهیدی و نیز زندگی و مهاجرت آریاییان (روایات ایرانی نوشته ی فریدون جنیدی)

2. یک مصرع از شعر به زبان تازی است که ترجمه ی آن چنین است:

گویند از خراسان گوهری صادر می شود که در زیبایی تالی ندارد و من می گویم که محاسن آن را انکار مکنید که خاستگاه خورشید از خراسان است.

3. ایران [eran]  در اینجا جمع ایر یعنی ایرانیان است.

4. مقامات ابوسعید ابوالخیر به تصحیح احمد بهمنیار، رویه ی 222.

5. چنان چه در تهران امروز جاهایی را به نام دروازه قزوین، دروازه غار، دروازه شمیران و ... می نامیم که جایگاه دروازه ی دوره ی قاجار بوده است. و اکنون در میانه ی شهر قرار دارد.

6. و نیز نگاه کنید به لسترنج رویه ی 410.

7. به احتمال بسیار یکی از این گنبدها (مهرآباد)، آتشکده ای است که پس ار تخریب آتشکده ی کهندژ، در خارج شهر ساخته شده و دوران بعد تعمیر و یا نوسازی شده است.

8. مقدسی از شخصی به نام ابوبکر عبدوی نقل می کند که آب های کاریزها، رودها و چشمه سارهای نشابور را محاسبه کردم؛ با آب دجله برابر آمد. نگاه کنید به احسن التقاسیم به فی معرفة الاقالیم، بخش نیشابور

9. اسرار التوحید، رویه ی 88.

10. تذکرة الاولیای شیخ عطار

11. اسرار التوحید، رویه ی 172.

12. همان، رویه ی 106.

13. همان، رویه ی 107.

14. همان، رویه ی 178.

15. همان، رویه ی 180.

16. مقدسی، احسن التقاسیم، رویه ی 25.

17. «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی»، لسترنج، رویه ی 410.

18. اعتضادی، لادن. «نظری اجمالی بر سیر تحول نیشابور»، رویه ی 25، به تقل از ابن حوقل.

19. الحاکم. «تاریخ نیشابور»، رویه ی 114.

20. گرایلی، فریدون. «نیشابور؛ شهر فیروزه»، به نقل از ابن حوقل.

21. واژه ی فارسی به معنای رستوران امروز

22. گروهی را گمان بر این است که در ایران تئاتر و تماشاخانه نبوده است. و با آنکه آیین کهن تعزیه ها را در بازار و گذرها دیده اند، چنین می اندیشند که منبع همه ی این هنرها یونان است. باز آنکه در متن کهن ایرانی جای جای، به نام تماشاخانه بر می خوریم و از آن میان دو بار در نوشته های عبید زاکانی که «تماشاخانه» را، معنی هم کرده است!

23. مسالک و ممالک استخری

24. شطرنج

25. تلاجرد هنوز نام بخشی از نیشابور است که در جنوب شادیاخ قرار دارد و کشتزاری بزرگ است و کاریزی نیز داشت که مرکز شهر باستانی بود و امروزه بر اثر پایین رفتن آب های زیر زمینی آن کاریز خشک شده است اما درختان پیرامون آن هنوز زندگی دارند!

26. این کوی بعدها نصرآباد نامیده شد و بزرگترین و زیباترین کوی های نیشابور به شمار می رفت. و بزرگترین خاندان های خراسانی (چون خاندان مهران که یکی از هفت خاندان بزرگ دوران ساسانی در ایران بوده اند و تا دوران یورش  ترکان غز از آنان نشان داریم) در آن می زیسته اند، و در هر یک از گهنبارها و جشن های ماهانه هر یک از این خاندان ها همه ی مردم نیشابور را مهمان می کرده اند. پس از اسلام نیز در اعیاد مذهبی این مهم را انجام می داده اند.

27. سرو به زبان خراسانی سور [Sowr] خوانده می شود و سوربن یعنی درخت سرو، و چون سرو در نزد ایرانیان باستان بسیار گرامی و ارجمند بوده است و در خانه ها و آتشکده ها سرو می کاشتند. این نام نشان می دهد که درخت سروی در آن کوی بوده است که محل را به نام آن می نامیده اند. مانند محله ی پاچنار امروز تهران.

28. این همان کوهی است که کان فیروزه در آن قرار دارد و افزون بر آن کان های دیگری چون ذغال سنگ و گوگرد و نمک و گچ و مس از آن بر می آمده است.

29. نگارنده خود در سن شانزده سالگی یکی از این نور افشانی های شگفت انگیز را شبانگاه بر افراز کوه به چشم دیده است، که چگونه نوری از کوه برآمد و با پیچ و تاب نزدیک به دو میل به آسمان رفت و با چنبره ای که به خود گرفت به شکل یک علامت سوال بزرگ درآمد و آن گاه از همان را برگشت و خاموش شد.

30. سه آتشکده ی بزرگ ایران باستان هر یک به طبقه ای از مردم تعلق داشت؛ 1. آتشکده ی آذرگشنسب در نزدیکی دریاچه ی ارومیه، ویژه ی شاهان و ارتشتاران 2. آتشکده ی آذر فرنبغ (فره ایزدی) در فارس، ویژه ی موبدان و دبیران 3. آتشکده ی برزین مهر در خراسان، ویژه ی کشاورزان و پیشه وران. نگارنده از سه سال پیش بدنبال آتشکده ی ّبرزین مهر بوده ام تا با آگاهی و کشفیات پی در پی جایگاه آن را در نزدیک روستای بزرگ «بورزنی» بر فراز کوه ریوند پیدا کردم و آن گاه به باستان شناسی آگاهی دادم و چند گروه باستانشناسی را به نیشابور و آتشکده ی برزین مهر رهنمون گردیدم و چند سال بعد یکی از آتشکده های جنبی آن اتشکده را در روستای «ریبد» سبزوار (که در زمان های پیشین جزو نیشابور بوده) به عنوان آذر برزین معرفی کردند و اگر چه این معرفی هنوز بصورت علمی تایید نشده است اما دلایل فراوان بر رد آن و اثبات محل واقعی در بورزنی در دست هست که این گفتار را جای پرداختن بدان نیست.

31. کشفیات تپه ی زاغه ی قزوین که به دست باستان شناسان ایرانی صورت گرفت نمونه ای از مادرشهرهای جهان را درهشت هزار سال پیش نشان می دهد که در دهکده ای کوچک در آن هنگام دور، دستیابی ایرانیان را به مقدمات شهرسازی ثابت می کند. نگاه کنید به دفتر اول همین مجموعه مقاله ی دکتر صادق ملک درباره ی تپه ی زاغه

32. امروز که کم کم از زیر فشار غرب گرایی نیم سده ی اخیر بیرون می آییم بهتر روشن می شود که اسکندر از یونان وحشیگری، تباهی، آتش سوزی، مرگ، درد، ویرانی و آتش کشیدن کتاب ها را به همراه آورد، نه شیوه ی شهرسازی شترنجی را!

33. بشتقان معرب پشتکان= پشته ها، نام باستانی دهکده ی بسیار زیبا، بزرگ و آباد «بوژان» است که در شمال شرقی نیشابور امروز و شمال نشابور باستانی واقع است.

34. نزهة القلوب، رویه ی 182.

35. درخانه ی مادر من هنوز این چاه انحرافی وجود دارد اما آب آن متاسفانه خشکیده است.

36.  منار واژه ای معرب است و اصل آن ایرانی است زیرا که بر فراز میل ها برای راهنمایی کاروانیان نیز مخابرات و برید، آتش روشن می کردند. تازیان هنگامی که این پدیده را دیدند، آن را جایگاه نار (آتش) نامیدند  که منار باشد و چون در ایران باستان در کنار آتشکده ها این گونه میل های آتشدان ساخته می شد پس از اسلام نیز مناره ها بنا به سلیقه ی معماران ایرانی کنار مسجد ها ساخته شد.

37. «تاریخ نیشابور»، مؤید ثابتی، رویه ی 228. احسن التقاسیم – تاریخ الحاکم، نویسنده ای راستگو بوده است اما بنا به داشتن مذهب تشیع مورد سوال پیروان تسنن قرار می گرفته است چنانکه درباره ی این گلدسته نیز با نظر دروغ بدان نگریستند، خوشبختانه دست روزگار یاوری کرد و در بیهق (سبزوار)، گلدسته ای پیدا شد که با ستم مغول از میان نرفته است و آن گلدسته ی سالم هنوز پس از هفت سده با وزش باد تکان می خورد مؤذنان آن مسجد این موضوع را می دانستند اما سینه به سینه به فرزندان می گفتند و راز آن را نگه می داشتند تا آنکه در سال 1337 حسین برآبادی این جریان را دریافت و منتشر کرد، چنان پیداست که این گلدسته نیز کار همان معمار بزرگ نشابوری است که گمنام باقی ماند.

 

38. به دستور امیر خلف بانو که خود از خاندان صفاری و از فضلا بوده، علما و دانشمندان تفسیری بزرگ بر قرآن نوشتند، و وی را بیست هزار دینار بر آن خرج رفت و نسخه آن الآن در نیشابور در مدرسه ی صابونی موجود است!!! (تاریخ نیشابور، مؤید ثابتی، رویه ی 233) کو آن مدرسه صابونی یا کتابخانه ای که پنجاه هزار کتاب خطی داشت؟ در حمله ی غزان، همه ی کتابخانه های نشابور و از آن میان کتابخانه ی جامع منیعی را بتاراج دادند و به بهای مقوا فروختند و از همه ی آن کتاب ها، تنها یک کتاب (ابانه یا کتاب الصناعتین در علم فصاحت و بلاغت نوشته ی ابوهلال حسن بن عبدالله بن سهل عسگری به سال 945 هجری) باقی مانده است که رهروی آن را برداشته و جریان را بر جلد آن نوشته و آن را به کتابخانه ی رضوی هدیه نموده است!

39. «تاریخ نیشابور»، مؤید ثابتی، رویه های 227 تا 249.

منبع:

·     جنیدی، فریدون. «نیشابور؛ شهر دروازه های خورشید»، وب‌گاه بنیاد نیشابور؛ سازمان پژوهش فرهنگ ایران. تاریخ مشاهده: 15 فروردین 1385. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، فروردین ماه 1385.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo