X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:20 ب.ظ

برای خواندن بخش نخست «گذری بر تاریه نیشابور در دوره سلجوقی»،

بر روی اینجا کلیک نمایید

- از برکیارق تا سنجر:

بعد از مرگ ملکشاه، برکیارق، برای دست‏یابی به حکومت، با افرادی که مدعی حکومت‏ بودند جنگید. مدعیان عبارت بودند از: در آذربایجان، اسماعیل بن یاقوتی -دایی برکیارق-، امیر شام – تتش، که عموی برکیارق بود- و در خراسان، ارسلان ارغو -عموی برکیارق و حاکم‏ مرو- و از همه مهمتر، برادرش محمد که این دو تن، برای رسیدن به حکومت، پنج‏ نوبت با هم جنگیدند(94)، به عنوان مثال، یک پیکار، در محلی به نام کورشنبه اتفاق افتاد که منجر به شکست برکیارق شد و برکیارق بعد از شکست، با پنجاه سوار به اسفراین و سپس به نیشابور رفت و در نیشابور دست به اقدامات زشتی زد. برکیارق «ناموران شهر را توقیف کرد و به ارکان شهر و دانشمندان دشنام داد.»(95)

علاوه بر این «فخر الاسلام ابوالقاسم بن امام ابوالمعالی جوینی در زنجیر برکیارق‏ وفات کرد».(96) جنگ دیگری که بین این دو برادر روی داد این گونه بود که «برکیارق با پانزده هزار سپاهی، قصد همدان کرد و برادرش محمد در همدان با هفت هزار سپاهی بود، دو برادر به یکدیگر برخوردند و به شدت آتش جنگ را افروختند»(97)در این جنگ، سلطان‏ محمد، شکست خورد و به گرگان رفت و چون خبر به سنجر که در خراسان بود رسید، دل‏ سلطان سنجر به حال او سوخت و مال بسیار برایش از نیشابور فرستاد.(98)

قبل از جنگ برکیارق با برادرش در همدان، و چهار سال قبل از آن، سلطان برکیارق‏، سپاهی برای برادرش سنجر تجهیز کرد و برای مقابله و نبرد با عمویش -ارسلان ارغون-‏ فرستاد این سپاه چون به دامغان رسید از خبر قتل ارغون مطلع شد و همان‌جا اقامت‏ کردند تا سلطان برکیارق به آن‌ها پیوست و به نیشابور رهسپار شدند و در پنجم جمادی‏ الاولی سال 490 قمری به نیشابور رسیدند و بدون جنگ، آن‌جا را تصرف کردند.(99)

و بالاخره، سلطان برکیارق، در شهر بروجرد و در سال 498 قمری وفات کرد(100) و حکومت‏ به سلطان محمد و بعد از او به سنجر رسید. در یکی از سال‌های 489 (101) یا 490 قمری(102)، سلطان برکیارق، حکومت خراسان را به برادر خود، سلطان سنجر داد. در دوره‏ی حکومت‏ سنجر، جنگ مهمی روی داد که عواقب بسیار شدید و وخیمی برای اهالی نیشابور در پی‏ داشت. جنگی بین سلطان سنجر و غزها روی داد و در این جنگ، سلطان سنجر به اسارت‏ غزها در آمد و سنجر چند سالی از اواخر عمرش را در بند غزان گذراند.

سلطان سنجر، در مدت اسارت به خاطر این که زنش -ترکان خاتون- هم اسیر غزان بود و می‏ترسید که اگر فرار کند ترکان در دست غزان بماند، دست به فرار نمی‏زد(103) تا این‌که در سال 55 قمری، ترکان‏ خاتون درگذشت‏(104) و سلطان سنجر، به فکر فرار افتاد. و موفق به فرار شد ولی تیر اجل به وی فرصت‏ حکومت دوباره نداد و در سال 552 در دراالملک مرو درگذشت.(105)

- غزان در نیشابور و پایان کار سلاجقه بزرگ:

در مدتی که سنجر اسیر غزان بود. غزان، شهرهای مرو و نیشابور را به باد غارت و تاراج‏ گرفتند و ابتدا مرو را مورد هجوم و تاراج خود قرار دادند و مردم را مجبور می‏کردند و شکنجه می‏دادند که محل دفائن خود را نشان دهند خلاصه از شهر مرو بعد از غارت غزان‏ جز تلی خاکستر باقی نماند.(106)

سپس متوجه نیشابور شدند. در این هنگام، سپاه غزان، نسبت به سپاهی که مرو را غارت‏ کرده بود سه برابر بود چرا که افراد دیگری نیز به امید به دست آوردن ثروت، به آن‌ها پیوسته بودند. مردم نیشابور، ابتدا تلاش کردند که غزان در کار خود موفق نشوند و در اول‏ جنگ، قومی از غزان را کشتند چون خبر این حادثه به غزان رسید غزان، دست جمعی به‏ سوی شهر هجوم آوردند.

عده‌ی زیادی از مردم به امید این که در مسجد و خانه‌ی خدا جانشان در امان خواهد بود گریختند و به مسجد جامع پناه آوردند و نمی‏دانستند که آن غزان وحشی و دور از تمدن‏، برای مسجد و هر مکان دیکری تفاوت قائل نمی‏شوند. غزان، شمشیر کشیدند و آن‌قدر انسان کشتند که جسد کشته‏ها در میان خون ناپدید شد. غزان در دهان مرم، خاک می‌ریختند تا اگر چیزی در زیر زمین، پنهان کرده‏اند آشکار کنند. مردم از ترس غزان، روزها در چاه‌ها و کاریزها مخفی می‏شدند و شب‌هنگام به مشاهده‌ی مفاسدی که غزان ایجاد کرده بودند می‏نشستند. این قتل و غارت‌ها، موجب کشته شدن هزاران نفر شد و نیز هزاران‏ دینار خسارت مالی در پی داشت.(107) غزان به علما و فضلا هم رحم نمی‏کردند و علمایی چون عبدالرحمن اکاف که مقتدای‏ مشایخ عالم بود و نیز محمد یحیی که پیشوای اهل عراق و خراسان بود را کشتند و در دهانشان خاک کردند.(108)

«نیشابور تا نیمه‏های قرن ششم زیباترین ‏[و] آبادترین شهر مملکت ما بود تا این‌که در خلال سال پانصد و چهل و هشت، ترکان غز به سلطان سنجر شوریدند و ... نیشابور ار زورزورکی فتح کردند ... و پس از کشتار او، تاراج نامردی‏های بی‌شمار این شهر باستانی‏ را آتش زدند و همه را خاکستر کردند».(109)

نیشابور، در قدیم به خاطر نزاع‌های محله‏ای معروف بوده است(110)، بعد از رفتن غزان نیز، اختلاف مذهب و دشمنی‏های گذشته باعث شد که هر شب، فرقه‏ای محله‌ی فرقه‏ی دیگر را آتش می‏زد تا آن‌چه از دست غزان جان سالم بدر برده بود نیز از بین رفت و قحطی‏ اتفاق افتاد و بازماندگان تیغ و شکنجه‌ی غزان این بار بمردند. قومی از علویان، شهرستان‏ کهن را آباد کرده بودند و بر برج‌ها منجنیق نصب کرده بودند و ضعفا بازماندگان به ایشان‏ پناهنده شدند(111) و دیری نگذشت که شادیاخ، از نیشابور اولی، زیباتر و آبادتر شد و ویرانه‏های‏ نیشابور، که به کنام وحشیان و جانوران درنده تبدیل شده بود(112) بار دیگر رونقی دوباره گرفت.

- پانوشت‌ها: 

  •  
  • 1.       Nishabur - Neyshabur
  • 2.       جوینی، عطاملک، «تحریری نوین از جهانگشای جوینی»، تحریر منصور ثروت، امیر کبیر، تهران، 1362، ص 103.
  • 3.       در سفرنامه ناصرخسرو آمده است:«چون از آنجا (طبس) به سوی شمال نیشابور به چهل فرسنگ‏ باشد.» ناصر خسرو قبادیانی، ابو معین، «سفرنامه»، به کوشش نادر وزین‏پور، علمی و فرهنگی، تهران، 1373، چاپ دهم، ص 120.
  • 4.       حاکم نیشابوری، ابوعبداللّه، «تاریخ نیشابور»، ترجمه خلیفه نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی‏ کدکنی، نشر آگه، ص 13-14.
  • 5.       لسترنج، ک، «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی»، ترجمه محمود عرفان، علمی و فرهنگی، تهران، 1364، ص 409.
  • 6.       گرایلی ،فریدون، «نیشابور؛ شهر فیروزه»، خاوران، بی‏جا، 1373، ص7-6-5.
  • 7.       مولوی، عبدالحمید، «آثار باستانی خراسان»، انجمن آثار ملی، تهران،1354، ج1، ص109.
  • 8.       لسترنج، ک، همان، ص 409.
  • 9.       ابن بطوطه، «سفرنامه ابن بطوطه»، ترجمه محمدعلی موحد، آگاه تهران،1370،ج1، ص471.
  • 10.   لباف‏خانیکی، رجبعلی، «راهنمای میراث فرهنگی خراسان (2) شهرستان نیشابور، مدیریت میراث‏ فرهنگی خراسان، مشهد، 1376، ص 1.
  • 11.   لاکهارت، «نیشابور»، ترجمه عباس سعیدی، مجله دانشکده ادبیات مشهد، شماره 4، سال سوم، 1364، ص 338.
  • 12.   حاکم نیشابوری، ابوعبداللّه، همان، ص 196.
  • 13.   مستوفی، حمداللّه، «تاریخ گزیده»، به اهتمام عبدالحسین نوایی، امیرکبیر، تهران،1362، ص 105.
  • 14.   ابرو، حافظ، «جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو»، به تصحیح غلامرضا ورهرام، اطلاعات تهران،1370،ص33.
  • 15.   ابو الفداء، «تقویم البلدان»، ترجمه عبدالمحمد آیتی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349، ص521.
  • 16.   به منابع در همین صفحه و صفحه دیگر، به اختصار اشاره خواهد شد.
  • 17.   القزوینی، زکریا بن محمد بن محمود، «آثار البلاد و اخبار العباد»، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی، مؤسسه علمی اندیشه جوان، تهران، 1366، ص 234.
  • 18.   «حدود العالم من المشرق الی المغرب»، به کوشش منوچهر ستوده، کتابخانه طهوری، 1362، ص 89.
  • 19.   به عنوان مثال: ابرو، حافظ، «جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو»، تهران،ص 33؛ ابوالفداء، «تقویم البلدان»، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص 521.
  • 20.   ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین، همان، ص 66.
  • 21.   ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین، همان، ص 71.
  • 22.   ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین، همان، ص 103.
  • 23.   ناصر خسرو با آن‌که دلخوشی از نیشابوریان سنی مذهب ندارد در کتاب خود بارها به مناسبت‏های‏ مختلف از نیشابور در کتاب خود یاد می‏کند، صص4؛64؛66؛71؛103؛120.
  • 24.   کرزن، جرج‏ن، «ایران و قضیه ایران»، ج 1، ترجمه غ وحید مازندرانی، علمی و فرهنگی، تهران، 1362، ص 262.
  • 25.   یعقوبی، ابن واضح، «تاریخ یعقوبی»، ج 2، ترجمه محمدابراهیم آیتی، علمی فرهنگی، تهران، 1362، ص 521.
  • 26.   جرفادقانی، ابو الشرف ناصح بن ظفر، «ترجمه تاریخ یمینی»، به اهتمام جعفر شعار، بنیاد ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1357، ص 314.
  • 27.   جرفادقانی، ابوالشرف ناصح بن ظفر، همان، ص 315. ]چند سطر از متن اصلی که در این نوشتار، با سه نقطه مشخص گردیده، حذف شده است. برای دسترسی به سطرهای حذف شده، به منبع اصلی که آدرس آن در انتهای این نوشتار آمده است، مراجعه نمایید./ققنوس شرق، وب‌نوشت ابرشهر/[
  • 28.   حاکم نیشابوری، ابوعبد اللّه، «تاریخ نیشابور»، ص 221.
  • 29.   بیهقی، ابوالفضل، تاریخ بیهقی، تصحصح دکتر علی اکبر فیاض، دانشگاه فردوسی، مشهد، 1350، صص10-8.
  • 30.   ابن الاثیر، عزیزالدین علی کامل، «تاریخ بزرگ ایران و اسلام»، کتب ایران، تهران، بی‏تا، ج 17، ص 25.
  • 31.   جرفادقانی، ابوالشرف ناصح بن ظفر، همان، ص 315.
  • 32.   بناکتی، فخرالدین داود، «تاریخ بناکتی» ،به کوشش جعفر شعار، انجمن آثار ملی، تهران، 1348، ص‏ 226.
  • 33.   منهاج سراج، محمد علی بن عثمان، «طبقات ناصری»، تصحیح عبد الحی حبیبی، کتب ایران، تهران، 1363، ج1، ص247.
  • 34.   قزوینی، عبداللطیف، «لب التواریخ»، ص 48-247.
  • 35.   قزوینی، عبداللطیف، همان، ص 248.
  • 36.   قزوینی، عبداللطیف، همان، ص 247.
  • 37.   راوندی، محمد بن علی بن سلیمان، «راحلهء الصدور و آیه السرور»، تصحیح محمد اقبال، امیرکبیر، 1346، ص 87.
  • 38.   آقسرایی، محمد بن محمود، «تاریخ سلاجقه یا مساهرهء الاخبار و مسایرهءالخیار»، تصحیح دکتر عثمان‏ توران، اساطیر، تهران، 1362، ج 2، ص 14.
  • 39.   شبانکاره‏ای، «مجمع الانساب»، به تصحیح میر هاشم محدث، امیرکبیر، تهران، 1363، ص 97.
  • 40.   بنداری اصفهانی، «تاریخ سلسله سلجوقی (زبد النصره و نخبه العصره)»، ترجمه محمد حسین‏ جلیلی، انتشارات فرهنگ ایران، تهران، 1336،صص 7-6.
  • 41.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص 728.
  • 42.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص 728.
  • 43.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص730.
  • 44.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص730.
  • 45.   بیهقی، ابوالفضل، همان، صص 31-730.
  • 46.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص 731-730.
  • 47.   کارلاکلوزنر، اتر، «دیوانسالاری در عهد سلجوقی (وزارت در عصر سلجوقی)»، ترجمه یعقوب آژند، امیرکبیر، تهران، 1363، ص 73-72.
  • 48.   لمبتن، آن.ک.س، «تداوم و تحول در تاریخ ایران میانه»، ترجمه یعقوب آژند، نشر نی، تهران، 1372، ص 325.
  • 49.   کارلا کلوزنر، اتر، همان، صص 73-72؛ لمبتن، آن.ک.س، همان، ص 325.
  • 50.   بیهقی، ابوالفضل، همان،، ص 732.
  • 51.   کارلاکلوزنر، اتر، همان، صص 73-72.
  • 52.   راوندی، محمد بن علی بن سلیمان، همان، ص 104.
  • 53.   نیشابوری، ظهیرالدین، «سلجوقنامه»، ناشر کلاله‏خاور، تهران، 1332، ص 15؛ بنداری اصفهانی، همان، صص 7-6.
  • 54.   بیهقی، ابوالفضل، «تاریخ بیهقی»، ص 732؛ نیشابوری، ظهیرالدین، همان، ص 5.
  • 55.   بنداری اصفهانی، همان، صص 8-7.
  • 56.   بنداری اصفهانی، همان، صص 8-7.
  • 57.   بنداری اصفهانی، همان، صص 8.
  • 58.   ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین، همان، ص 4.
  • 59.   بنداری اصفهانی، ص36.
  • 60.   نخجوانی، هندوشاه، «تجارب السلف»، به اهتمام و تصحیح عباس اقبال، کتابخانه طهوری، تهران، 1357، ص 26.
  • 61.   لمبتن، آن.ک.س، همان، صص 326-325.
  • 62.   مبتن، آن.ک.س، همان، صص 326-325.
  • 63.   لمبتن، آن.ک.س، همان، ص 259.
  • 64.   میرخواند، محمد بن خاوندشاه بلخی، «روضه الصفا»، تلخیص دکتر عباس زرباف، علمی، تهران، 1373، ج2، ص 66-61.
  • 65.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص 809.
  • 66.   اشیوار، برتولد، «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی»، ص 221-220.
  • 67.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص 809.
  • 68.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص 816.
  • 69.   گردیزی، ابوسعید، تاریخ گردیزی، تصحیح عبدالحی حبیبی، دنیای کتاب، تهران،1363،ص437؛ میرخواند، همان، ص 661.
  • 70.   میرخواند، همان، ص 661.
  • 71.   میرخواند، همان، ص 661.
  • 72.   بیهقی، ابوالفضل، همان، ص 842.
  • 73.   لاکهارت، همان، ص 342.
  • 74.   لمبتن، آن.ک.س، «سیری در تاریخ ایران بعد از اسلام»، ترجمه یعقوب آژند، امیرکبیر، تهران، 1363، ص 29.
  • 75.   خواندمیر، «حبیب السیر»، زیر نظر دکتر محمود دبیر سیاقی، کتابفروشی خیام، تهران، 1353،ج 2، ص 486.
  • 76.   شبانکاره‏ای، همان، ص 100.
  • 77.   راوندی، محمد بن علی بن سلیمان، همان، صص 118-117.
  • 78.   خواند میر، همان.
  • 79.   کلیفورد باسورث، ادموند، «سلسله‏های اسلامی»، ترجمه بدره‏ای، مؤسسه مطالعات و تحقیقات‏ فرهنگی، تهران، 1371، ص 181.
  • 80.   لمبتن، آن.ک.س، همان، صص 21-20.
  • 81.   میرخواند، همان، مجلد دوم، ص 669.
  • 82.   میرخواند، همان، ص 669.
  • 83.   بناکتی، فخرالدین داود، همان، ص 230.
  • 84.   مؤید ثابتی، علی، «تاریخ نیشابور»، انجمن آثار ملی، تهران، 1357، ص150.
  • 85.   حمداللّه مستوفی، همان، ص 433.
  • 86.   منهاج سراج، عثمان بن محمد، همان، ص 253.
  • 87.   حمداللّه مستوفی، همان، ص 434.
  • 88.   مستوفی بافقی، محمد مفید، جامع مفیدی، به کوشش ایرج افشار، کتابفروشی اسلامی، تهران، 1342، ج 7، ص 46؛ میرخواند، همان، مجلد دوم، ص 672.
  • 89.   ابن الاثیر، عزالدین علی کامل، همان، ج 7، ص 96-95.
  • 90.   راوندی، مرتضی، «تاریخ تحولات اجتماعی» (سه جلد در یک جلد)، شرکت سهامی کتب جیبی، تهران، 358، ج 3(از مجموعه سه جلدی)، ص 552.
  • 91.   لاکهارت، همان، ص 342.
  • 92.   میرخواند، همان، مجلد دوم،ص 677.
  • 93.   کلیفورد ادموند بوثورث، همان، ص 82.
  • 94.   پیرنیا، حسن؛ اقبال، عباس، «تاریخ ایران از آغاز تا پایان قاجاریه»، انتشارات خیام، تهران، 1375، بخش دوم کتاب، ص 347.
  • 95.   بنداری اصفهانی، همان، ص 312.
  • 96.   بنداری اصفهانی، همان، ص 312.
  • 97.   بنداری اصفهانی، همان، ص 313.
  • 98.   بنداری اصفهانی، همان، ص 313.
  • 99.   بن الاثیر، عزالدین علی بن کامل، جلد 17، ص 241.
  • 100.            بندرای اصفهانی، ص 314.
  • 101.            قزوینی، عبداللّه الطیف، همان، ص 178.
  • 102.            مستوفی، حمداللّه، همان، ص 441.
  • 103.            میرخواند، همان، مجلد دوم، ص 687.
  • 104.            میرخواند، همان، مجلد دوم، ص 687.
  • 105.            منهاج السراج، علی بن عثمان، همان، ج 1، ص 262.
  • 106.            پرویز، عباس، «تاریخ سلاجقه و خوارزمشاهیان»، کتب ایران، تهران، 1351، ص 141.
  • 107.            نیشابوری، ظهیرالدین، همان، ص 50.
  • 108.            نیشابوری، ظهیرالدین، همان، صص 51-50.
  • 109.            میرخواند، همان، مجلد دوم، ص 687.
  • 110.            محمود غزنوی، زکریا بن محمد بن، «آثار البلاد و اخبار العباد»، ترجمه عبد الرحمن شرفکندی، مؤسسه‏ علمی اندیشه جوان، تهران، 1366، ص 236-235.
  • 111.            لمبتن، آن.ک.س، همان، ص 83.
  • 112.            نیشابوری، ظهیرالدین، همان، ص 51.

- فهرست منابع:

-- الف) منابع دست اول:

·          آقسرایی، محمد بن محمد، «تاریخ سلاجقه مساهره الاخبار و مسایره الاخیار»، تصحیح و اهتمام عثان تورات، اساطیر، تهران، 1362.

·          ابن الاثیر، عزالدین علی کامل، «تاریخ بزرگ ایران و اسلام»، ترجمه علی‏ هاشمی حائری، کتب ایران، تهران، بی‏تا، ج17.

·          ابن بطوطه، «سفرنامه ابن بطوطه»، ترجمه محمد علی موحد، آگاه، تهران،1370، ج1.

·          ابوالفداء، «تقویم البلدان»، ترجمه عبدالمحمد آیتی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349.

·          بناکتی، فخرالدین ابوسلیمان داود، «تاریخ بناکتی یا روضه اولی الالباب فی المعرفه‏ التواریخ و الانساب»، به کوشش جعفر شعار، انجمن آثار ملی، تهران، 1348.

·          بندرای اصفهانی، «تاریخ سلسله سلجوقی یا زبده النصر و نخبه العصره»، ترجمه‏ محمد حسن خلیلی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1336.

·          بیهقی، ابوالفضل، «تاریخ بیهقی»، به تصحیح علی اکبر فیاض، دانشگاه فردوسی‏ مشهد، مشهد، 1350.

·          حافظ ابرو، «جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو»، تصحیح غلامرضا ورهرام، اطلاعات، تهران،1370.

·          حاکم نیشابوری، ابوعبداللّه، «تاریخ نیشابور»، ترجمه خلیفه نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگه، تهران، 1375.

·          جرفادقانی، ابوشرف ناصح بن خلف، «ترجمه تاریخ یمینی به انضمام خاتمه یمینی‏ یا حوادث الایاّم»، به اهتمام جعفر شعار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران،1357.

·          جوینی، عطاملک، «تحریری نوین از تاریخ جهانگشای جوینی»، به کوشش منصور ثروت، امیرکبیر، تهران، 1362.

·          خواند میر، «حبیب السیر»، زیر نظر محمود دبیر ساقی، کتابفروشی‏ خیام، تهران، 1353، ج2.

·          راوندی، محمد بن علی بن سلیمان، «راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل‏ سلجوق»، تصحیح محمد اقبال، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1364.

·          شبانکاره‏ای، محمد بن علی بن محمد، «مجمع الانساب»، تصحیح میر هاشم محدث، امیرکبیر، تهران،1363.

·          القزوینی، عبداللّه الطیف، «آثار البلاد و اخبار العباد»، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی، مؤسسه علمی اندیشه جوان، تهران، 1366.

·          گمنام، حدود العالم من المشرق الی المغرب، به کوشش دکتر منوچهر ستوده، کتابخانه طهوری، تهران، 1362.

·          گردیزی، ابوسعید، «تاریخ گردیزی»، تصحیح عبدالحی حبیبی، دنیای کتاب، تهران، 1363.

·          مستوفی، حمداللّه، «تاریخ گزیده»، به اهتمام عبد الحسین نوایی، امیرکبیر، تهران، 1362.

·          مستوفی بافقی، محمد مفید، «جامع مفیدی»، به کوشش ایرج افشار، کتابفروشی اسدی، تهران،1342، ج1.

·          مقدسی، ابوعبداللّه محمد بن احمد، «احسن التقاسیم فی المعرفه الاقالیم»، ترجمه‏ علینقی منزوی، شرکت مؤلفان و  مترجمان ایران، تهران، 1361.

·          منهاج سراج، عثمان بن محمد، «طبقات ناصری»، تصحیح عبدالحی حبیبی، دنیای کتاب، تهران، 1363، ج1.

·          میرخواند، محمد بن خاوند شاه بلخی، «روضه الصفا» (مجلد دوم جلد 4 تا 6)، تلخیص عباسی زرباف، علمی، تهران، 1373.

·          ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین، «سفرنامه»، به کوشش نادر وزین‏پور، علمی و فرهنگی، تهران، 1373.

·          نخجوانی، هندوشاه، «تجارب السلف، به اهتمام عباس اقبال، کتابخانه طهوری،‏ تهران، 1357.

·          نیشابوری، ظهیرالدین، «سلجوقنامه»، کلاله‏خاور، تهران، 1332.

·          یعقوبی، ابن واضح، «تاریخ یعقوبی» (جلد دوم)، ترجمه محمدابراهیم آیتی، علمی و فرهنگی، تهران،1362.

-- ب) منابع دست دوم:

·          اشپولر، برتولد، «تاریخ ایران در قرن نخستین اسلامی»، ترجمه جواد فلاطوری، علمی‏ و فرهنگی، تهران، 1364.

·          بوسور ث. کلیفورد الموند، «سلسله‏های اسلامی»، ترجمه فریدون بدره‏ای، مؤسسه‏ی‏ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1371.

·          پرویز، عباس، «تاریخ سلاجقه و خوارزمشاهیان»، امیرکبیر، تهران،1351.

·          پیرنیا، حسن؛ اقبال، عباس، «تاریخ ایران از آغاز تا پایان قاجاریه»، خیام، تهران، 1357.

·          راوندی، مرتضی، تاریخ تحولات اجتماعی، (سه جلد در یک جلد؛ جلد سوم)، شرکت‏ سهامی کتابهای جیبی، تهران، 1363.

·          کارلا کودتر، «دیوانسالاری در عهد سلجوقی(وزارت در عهد سلجوقی)»، ترجمه‏ یعقوب آژند، امیرکبیر، تهران، 1363.

·          کرزن، جرج.ن، «ایران و قضیه ایران»، جدل اول، ترجمه غ. وحید مازندرانی، علمی و فرهنگی، تهران، 1362.

·          گرایلی، فریدون، «نیشابور شهر فیروزه»، خاوران، مشهد، 1337.

·          لباف خانیکی، رجبعلی، «راهنمای میراث فرهنگی خراسان (2) شهرستان نیشابور»، مدیریت میراث فرهنگی خراسان، مشهد، 1376.

·          لسترنج. گی، «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی»، ترجمه محمود عرفان، علمی و فرهنگی، تهران، 1364.

·          لمبتن. آن، «تداوم و تحول در تاریخ ایران میانه»، ترجمه آژند، نشر نی، تهران،1372.

·          لمبتن.آن.ک.س، «سیری در تاریخ ایران بعد از اسلام»، ترجمه یعقوب آژند، امیرکبیر، تهران، 1363.

·          مولوی، عبدالحمید، «آثار باستانی خراسان»، ج اول، انجمن آثار ملی، تهران، 1354.

·          مؤید ثابتی، سید علی، «تاریخ نیشابور»، انجمن آثار ملی، تهران، 1355.

-- ج) مجلات:

·          لاکهارت، «نیشابور»، مجله دانشکده‏ی ادبیات مشهد، سال 3، شماره 4، ترجمه‏ عباس سعیدی، سال 1349.

·          مافی، عزت اللّه، «جغرافیای تاریخی نیشابور»، مجله دانشکده‏ی ادبیات مشهد، سال26، شماره‏ی2، سال 1372.

 

منبع این نوشتار:

·          حسن نژاد، حسین،«نیشابور در دوره‌ سلجوقیان»، فصلنامه تاریخ پژوهی، سال ششم، شماره 19، تابستان 1383، ص 25-50. به کوشش ققنوس شرق، «گذری بر تاریخ نیشابور در دوره‌ سلجوقی»، وب‌نوشت ابرشهر، آذرماه 1390.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo